دیوانه ام انگار... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
مے گویـنـב رفـتـہ اے ...شآیعـہ ڪرבه انـב בیـوآنــہ امـ ... !......בر آیـنـﮧ ...בפֿـترے رآ בیـבمـ ،پـریـشـآטּهـر چــﮧ مـے گـفتـمـ تـڪرآر مـﮯ ڪرבو اشـڪ مـے ریـخـتخـُבآ شفـآیـش בهـבבیـوآنــہ بـوב ... !
این روزها... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
تلخــی ایــن روزهایــم را به دل نگیــر !از شیـرینــی بیــش از حدِّ بی تفــاوتـی هایــت تلــخ شـــده ام !خیلی تلخ شده ام ،xa0مثل شراب هایی كه با خوشه انداخته میــــ شونـد ..نگاهـم تلـخ است ، میــــ دانم ،.xa0تحمّلم میـــــ كنی ،چند روز دیـگر نمیــــ دانم ،.اما خودم دیگر خودم را تحمّل نمیــــ كنم ، .....
حس عشق - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
آرزویش بهتر از داشتنش بود ...
تقدیر... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
پیشانی نوشت عزیزم به قلم هرکسی نوشته شده ای بسیار سخت و سیاهی ... زندگی ام شاید پر از نعمت و خوشی باشد شاید آدم تنهایی نباشم شکر شکر... اما تو هیچ می فهمی دلت کسی را بخواهد و زجر بکشی یعنی چی؟ وقتی از جایی رد می شوی و بوی عطر او می آید هزار بار مردن یعنی چی؟ وقتی دلت برایش تنگ بشود و هیچ راهی نداشته...
آنچه بود و گذشت...دردنامه... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
هیچ رابطه ای برنده یا بازنده ندارد ... تخمینِ این که چه کسی صدمه ی بیشتری می بیند آسان ترین کارxa0 ممکن است ...کسی بیشتر صدمه می بیند که ضعیف تر باشد قدرت فراموش کردن نداشته باشد قدرت دوست داشتنش بیشتر از عقلش باشد ... باید آموخت که هرگز نباید گفت هرگز !!...من هم ابتدای این ماجرا گفتم عشقی وجود ندار...
امروزِ من هم اینگونه گذشت... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
مرد بسیار جذابی بود ... با مادرش روی مبل ها نشسته بود و منتظر سینی چایی بود نگاه نافذی داشت ... شاید بیشتر از هفت بار مادرش زنگ زده بود و آخرین بار با واسطه زنگ زدند تا برای خواستگاری بیایند ... به اجبار قبول کردم و مادرم متعجب از تصمیمِ من ... او می گفت نمی توانم روی این خواستگارم عیب بگذارم هم اصی...
خبر خبر شاپرک - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
از تلخ نوشتن خسته شده ام اما گاهى بغض تمام تو را به هم مى ريزد. نمى دانم کجا و چه کسى خبر مرگم را به تو مى رساند شايد روى يک ديوار اسمم را روى برگى ديدى.. شايد روزها از خاک شدنم گذشته باشد و شايد سالى... فقط مى دانم گوشه ى چشمت حتما خيس خواهد شد و شايد دنبال سنگ مزارم گشتى... دير مى آيى خيلى دير جدا...
فال حافظ امروز... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
<no title> - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
گفتم غم تو دارم ، گفتا غمت سرآيدxa0xa0xa0xa0xa0xa0 گفتم كه ماه من شو گفتا اگر برآيد
می ترسم ... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
می ترسم از خودمم ... xa0از خودی که رامش کرده ام ... آرام شده است ...دیگر به هیچ کس نمیپرد ...دیگر سوال هایش را به جان نقاب های کسی نمی اندازد ...آسه می رود ... آسه می آید ...می ترسم از روز انفجار ... روزی که از تمام اعتبارها بگذرم ...خودم را جدی بگیرم و جاده را ...آنقدر خیالم از رفتنی بودنم راحت باش...
دیوانه ام انگار... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
مے گویـنـב رفـتـہ اے ...شآیعـہ ڪرבه انـב בیـوآنــہ امـ ... !......בر آیـنـﮧ ...בפֿـترے رآ בیـבمـ ،پـریـشـآטּهـر چــﮧ مـے گـفتـمـ تـڪرآر مـﮯ ڪرבو اشـڪ مـے ریـخـتخـُבآ شفـآیـش בهـבבیـوآنــہ بـوב ... !
این روزها... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
تلخــی ایــن روزهایــم را به دل نگیــر !از شیـرینــی بیــش از حدِّ بی تفــاوتـی هایــت تلــخ شـــده ام !خیلی تلخ شده ام ،xa0مثل شراب هایی كه با خوشه انداخته میــــ شونـد ..نگاهـم تلـخ است ، میــــ دانم ،.xa0تحمّلم میـــــ كنی ،چند روز دیـگر نمیــــ دانم ،.اما خودم دیگر خودم را تحمّل نمیــــ كنم ، .....
حس عشق - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
آرزویش بهتر از داشتنش بود ...
تقدیر... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
پیشانی نوشت عزیزم به قلم هرکسی نوشته شده ای بسیار سخت و سیاهی ... زندگی ام شاید پر از نعمت و خوشی باشد شاید آدم تنهایی نباشم شکر شکر... اما تو هیچ می فهمی دلت کسی را بخواهد و زجر بکشی یعنی چی؟ وقتی از جایی رد می شوی و بوی عطر او می آید هزار بار مردن یعنی چی؟ وقتی دلت برایش تنگ بشود و هیچ راهی نداشته...
آنچه بود و گذشت...دردنامه... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
هیچ رابطه ای برنده یا بازنده ندارد ... تخمینِ این که چه کسی صدمه ی بیشتری می بیند آسان ترین کارxa0 ممکن است ...کسی بیشتر صدمه می بیند که ضعیف تر باشد قدرت فراموش کردن نداشته باشد قدرت دوست داشتنش بیشتر از عقلش باشد ... باید آموخت که هرگز نباید گفت هرگز !!...من هم ابتدای این ماجرا گفتم عشقی وجود ندار...
امروزِ من هم اینگونه گذشت... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:43
مرد بسیار جذابی بود ... با مادرش روی مبل ها نشسته بود و منتظر سینی چایی بود نگاه نافذی داشت ... شاید بیشتر از هفت بار مادرش زنگ زده بود و آخرین بار با واسطه زنگ زدند تا برای خواستگاری بیایند ... به اجبار قبول کردم و مادرم متعجب از تصمیمِ من ... او می گفت نمی توانم روی این خواستگارم عیب بگذارم هم اصی...
شک نکن.. - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:42
xa0شک نکن," آینــــده ای " خواهـــم ساخت که ," گذشتــــه ام " جلویــــش زانـُــــــو بزنــــد ...!قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم ...!برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود ,آنـــقـــدر خوشبــ♥ـخت می کنــــم کـــــه ,به هـــر روزی که جــای " او " نیـس...
هیچوقت - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:42
● هیچوَقت اَز عَلاقَت و اِحساسِت بِه کَسی چیزی نَگو . ➠● اَز دَردات . . . ➽● اَز غُصِه هات .● اَز نَداشتِه هات . ➠● اَز عِشقی کِه قَبلا تَنهات گُذاشت . ➽● اَز کُتَک ها . ➠● اَز بَدُ بیراه هایی کِه شِنیدی .● اَز بُغض ها وَ دِلتَنگیات . ➽● نَگوووو .! ➠● یِه روزی،● یِه وَقتی، ➽● یِه جایی،● تَموم دِلتَن...
من میدانم .. - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:42
xa0xa0تـــا آפֿــــر عُمــر בرگیـــر مــלּ פֿــــــواهــــــے بــوב و تظاهُـــر مــــے ڪنـے نیـωـتــــے. . . مقایـωــــــہ تــــو را از پاے בر פֿــــواهَــב آورב مـלּ مـــے בانــم بـــہ ڪُجــــآے قلبتــــ شِلیڪــــ ڪرבہ اҐ تو בیـــــگر פֿـوبــــــ نـפֿـــــوآهــــــے شُـב. . .
دیر... - تاریخ: 1393/7/30 ساعت: 6:42
xa0xa0دیروز اومده بودی به دیدنم با یه شاخه گل سرخxa0xa0 xa0و همون لبخندی که همیشه آرزوشو داشتمxa0گریه کردی و گفتی دلم برات تنگ شدهxa0xa0xa0ولی من فقط نگات کردم xa0وقتی رفتی سنگ قبرم از اشکات خیس شده بودxa0xa0xa0 آخه خیلی دیر اومده بودی ...xa0