
نقاب چهره و چهره نقاب ها دارد
بفهم،کینه ی شیطان چه مکرها دارد
ز روز عهد به عهدش هنوز پابندست
برای ذلت انسان چه نقشه ها دارد
تمام فن وفنونش زراه وسوسه هست
ز وسوسه چه غلامها وبرده ها دارد
برای نقض تو انسان تمام می کوشد
هرآنچه خویش بداند ره فنا دارد
گناه خواه تو باشد به مقصد آتش
زهرزگی بشر بشنو خنده ها دارد
تمام جان و تنش لرزه بر خودش گیرد
چو یک دلی نظری سوی مصطفی دارد
مترس شیعه زدل چون میان گلبانگت
گواه روشن و محکم به مرتضی دارد
تهیست وسوسه ومکر او بران قلبی
که عاشقانه به دل ذکر یا رضا دارد
به سجده افتدونالان زگریه می سوزد
ز ملتی که دعای فرج به لب دارد
گمشده
22/7/93
برچسب:
نویسنده: الهام