خرید بک لینک

حرفهای آخرت را زدی و رفتی ؟


میگذاشتی من نیز حرفهایم را برایت بگویم


لحظه ای صبر میکردی تا برای آخرین بار چشمهایت را ببینم ،


حتی اگر شده در خیالم دستهایت را بگیرم


چه راحت شکستی دلم را ،

حتی نشنیدی یک کلام از حرفهایم را ،

چه راحت پا گذاشتی بر روی دلم ،

حالا من مانده ام و تنهایی و یک دریای غم


چه آسان دلکندی از همه چیز ،

نه دیگر بی تو در این دنیا جای من نیست


به جا ماند خاطره های شیرین در لحظه های با هم بودنمان

و همه ی این خاطره ها در یک لحظه بر باد رفت…


فکرش را هم نمیکردم این روز بیاید ،

همیشه فکر میکردم فردا دوباره لحظه دیدارمان بیاید…

این روزها خیلی دلم گرفته ،

سردرگم و بی قرارم ،

حس میکنم آخرین روزهاست

و در این لحظه ها حتی میتوانم نفسهایم را بشمارم…

نفسهایی که دیگر در هوای تو نیست ،

ثانیه هایی که به یاد تو است و در کنار تو نیست ،

لحظه هایی که حتی به خیال تو نیست …

تا قبل از آمدنت ،

داشتنت برایم رویا بود ،

با همان رویا سر میکردم زندگی ام را ،

تا تو آمدی ….

حقیقت شد آن رویای شیرین ،

تا تو رفتی ،

کابوس شد آن لحظه های شیرین

و اینجاست که دیگر حتی رویای تو نیز دلم را خوش نمیکند ،

اینجاست که تنها تو را میخواهم نه نبودنت را

برچسب: نویسنده: الهام تاريخ: چهارشنبه 30 مهر 1393 ساعت: 6:45

صفحه بندی