امروز حرف عمه و خاله بود و من گفتم من عاشقِ عممم ... و فیروزه ای که از آن طرف کلاس گفت تو اولین کسی هستی که عمتو دوست داری !!!!!
نمیدونم عممم اصلا به فکرش می رسه که من انقدر دوسش دارم یا نه ... ولی هرچی هست شاید آنچنان خوبی در حقم نکرده باشه ولی هیچوقت نه دلمو شکسته نه بدی در حقم کرده ...
پویا ... ساحل !! ... همینقدر که ... هیچی ... همین !!
ساحل گفت بابا واتس آپ بریز ... گفتم من شمارمو دوست دارم ... گفت حداقل کیک بریز ... گفتم تو اینستا مسیج بریز ... هوم ؟؟؟ گفت چاره ای ندارم دیگه بخاطر تو مجبورم بریزم ... !!! اولین قدم ... بخاطر من !!
شکو میگفت اینستامسیج خوبه ؟ ساحل گفت نه بابا فقط به خاطر این میخوام بریزم ... و منی که شونه بالا انداختم و گفتم شکو توهم بریز ... :)
ساحل گفت فردا نهار نیار بگیم پیتزا بیارن برامون ... دومین قدم ... !!!
چندروز پیش مستخدم مدرسه به ساحل گفت طاهر خانوم ... !!!!!!!
میگم خوبه دیگه طاهر و شکوه !!!!!
شکو میگه نخیر طاهر و شکوه و سه.... !!! قدم سوم ... مــا !!!
فردا امتحان زیست دارم ... خدایا خودمو به خودت سپردم ... !!!
برچسب:
نویسنده: الهام