- وای بچه ها میدونید چی شده ؟ شکوفه اون روز حرفامو فهمیده رفته زنگ زده دختر خالم کلی گریه کرده که توروخدا به دخترخالت و دوستاش بگو به کسی نگن ... نمیخوام این مدرسه هم اسمم خراب شه ...
تو میمونی و یه ذهن درگیر و مشوش ... به شکوفه میگی بعد امتحان بیا یه چیزیو بگم بهت
امتحان ... زنگ تفریح ... جیم زدن و قایم شدن تو و شکوفه از دست ساحل
- ببین شکوفه من اصن نمیخوام بدونم چی شده ... ولی یا تو داری دروغ میگی یا دوستت فوق العاده بیشعوره
- به مرگ مامانم من دروغ نمیگم
- اوکی باشه ... بیخیال
- دو سه روز مونده به امتحانا دوستام زنگ زدن گفتن بریم کافی شاپ ... وقتی رفتیم دیدم برا تولدم سورپرایزم کردن ... وای س.... وارد که شدم یه گله پسر از اون بالا ریخت پایین ... بخدا آب شدم از خجالت ... فرگل دوستم به همه بچه های گروه گفته بود اومده بودن ... من اصن مقصر نبودم ... اصن خبر نداشتم ... بعد همه کاسه کوزه ها شکست سر من بدبخت ...
- تو گفتی فقط دختر بودیم ...
- خب گفتم دختر بودیم ... آره خب ...
- خب بقیش ...
- فرداش رفتیم مدرسه به دوست بیشعورم اعتماد کردم براش تعریف کردم ... کثافت ... بخدا چندتا از بچه ها فقط به خاطر اون از اون مدرسه اومدن اینجا ... بعد اون خیلی جلف بود و اینا ... مامانش زنگ زده بود مدرسه شکایتشو کرده بود بردنش دفتر ... اونم برا اینکه کم نیاره گفته بود شما چرا فقط منو میبینید شکوفه و اینام اینجوری ... فرگل و که دیگه امسال ثبت نامم نکردن ... من ولی خودم اومدم ... به مرگ مامانم اگه دروغ بگم ... س.... به کسی نگیا ...
- نمیگم ... دوستت خیلی بیشعوره ...
+ میدونم شاید یه قسمتیش و سانسور کرده باشه اما ... اینکه خودش گفت خیلی بهتره ... من به راز دار بودن خودم مطمئنم
برچسب:
نویسنده: الهام