- خب آره راهش دور بوده ... خیلی هم سخت میگیرفتن انگار
- نخیر این نبوده
یکم نگاش میکنی ...
- پَ چی بوده ؟
- پارسال واسه تولدش دوستاش زنگ زدن به یکی و باهم قرار گذاشتن براش تولد بگیرن ... تولد میگیرن و شکوفه رو غافلگیر میکنن بعد عکساش با اون تو مدرسه پخش میشه ... اونی که عکسارو پخش کرده اخراج میکنن ولی شکوفه رو نه ...
و منی که شانه بالا میندازم و یه حالت بی تفاوت تو اوج تعجب به خودم میگیرم ...
- خب که چی ؟ اولا که تولد شکوفه اردیبهشته پس اصلا به اخراج نمیرسه که بخوان کسیو اخراج کنن ... دوما من میدونستم ...
هه چه دروغ بزرگی ... من فقط عکسای تولدشو با دوستاش دیده بودم که زیرش نوشته بود بهترین سورپرایز دنیا بود ... !!!!!!
ساعت بعد ... شکوفه ای که میز پشت سری نشسته بود و هی سر به سرم میذاشت و مسخره بازی در میاورد ... و منی که پا به پاش میرفتم تا جایی که ساحل صداش دراومد و گفت بسه دیگه ...
میرسی خونه ... یه پیام مسخره ی مثلا طنز ... و جواب شکوفه ... S..... khar Ast !
- شکوفه تو واسه چی اومدی این مدرسه ؟
- یه صد بار دیگه بپرس ... دوووور بووووود ... بعدشم خیلی سخت میگرفتن ...
- خو من که میدونم ولی امروز یکی یه چیز دیگه میگفت
- کی ؟ چی میگفت ؟
و اینطوری میشود که برای اولین بار شاید ... میشوی خبرچین ...
- کی این چرت و پرتارو گفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- چیکار داری تو ... فقط گفتم که بدونی ... بعدشم اون طرفم خودش شنیده ...
- بگووو ... از بچه های کلاسه ؟
- نه ...
- دروغ نگو دیگه
- دروغ نمیگم ...
اول اسمشو نمیگی ... ولی با آدرس هایی که میدی میفهمه ...
- اسمشو نمیدونم ولی همونیه که ما بهش میگیم نیمرخ ؟؟؟؟
- قسم خوردی نری بهش بگیا ...
- باشه به اون نمیگم ولی به فامیلش میگم که دیگه حرف درنیاره ...
- اهههههه شکوفه جر نزن دیگه ... قول دادی نری بگی
- نمیشههه س....
- خیله خب پ بهش بگو موقع نهار داشتن حرف میزدن من صداشونو شنیدم
- باشه ... بعدشم همش الکیه ...
- میدونم بابا ... بیخیالش بهش فکر نکن ...
- باشه ... مرسی :)
- شکوفه ینی پارسال کلا هیچ حرفی تو مدرسه نبود درموردت ؟ کاری به تولد ندارما
و شکوفه ای که حرف و مثلا میپیچونه و تویی که ردشو نمیگیری ...
- س.... امروز درس میخونی ؟
- نه بابا میرم برم عروسی ... تو چی
و اونی که بعد از چهل دقیقه جواب میده
- منم نمیخونم ... اون مشکلم حل شد ... دوستت اشتباه برداشت کرده حرف فامیلشونو ...
- چه خوب ... دیگه بهش فکر نکن شکوه جان :دی
و تویی که ذهنت پر از علامت سواله ... اصل قضیه چی بوده ؟ اصلا همچین آدمی وجود داشته ؟ داره ؟ هدف فامیل زهرا . ت چی بوده ؟ زهرا دروغ گفته ؟ شکوفه الکی میگه ؟ اون عکسا و پیام زیرش ... هوفففف
من میتونم کاری کنم که بهم اعتماد کنه ...
+ حرف زیاده اما این شاید مهمترین مسئله بود ... شاید اگه دیروز نهار و پیش شکوفه و ساحل مینشستم اصلا همچین حرفی زده نمیشد ... هرچند من فقط از شکوفه دفاع کردم ... در حالی که میدونستم امکان همچین چیزی هست ... ولی مهم نیست ... ز عزیزمم یه زمانی اشتباه کرده بود ... اما الان بهترین رفیق دنیاست ... شکوفه هم ... شاید بنظرش اشتباه نیست !
برچسب:
نویسنده: الهام